قدم قدم تا به حرم …/ ساعتی درمیان زائران پیاده امام رضا(ع) و حاجت‌هایی از کربلا تا ظهور

خبرگزاری فارس، مشهد ـ همه ساله در روزهای پایانی ماه صفر‌ و آستانه شهادت امام هشتم از داخل و خارج استان کاروان‌های پیاده‌ای راهی شهر امام مهربانی‌ها می‌شوند، زائران با عشق و شوقی خستگی‌ناپذیر گام برمی‌دارند تا هرچه زودتر خود را به حرم شاه خراسان برسانند.

در این میان افرادی نیز به شیوه‌های مختلفی مانند واکس زدن کفش‌های زائران، ماساژ دادن پاهایشان و پذیرایی سعی دارند رسم مهمان‌نوازی را به‌خوبی انجام دهند و حق همجوار بودن با علی بن موسی الرضا(ع) را به‌جا آوردند.

حال و هوای زائران پیاده وصف نشدنی است، زن و مرد، بزرگ و کوچک دسته دسته وارد مشهد می‌شوند، هوای سرد و بارانی لحظه‌ای آنان را متوقف نمی‌کند، بلکه بر سرعت خود می‌افزایند تا هرچه زودتر این فاصله کوتاه را به اتمام برسانند و چشمانشان به بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) منور شود.

به سراغ زائران پیاده می‌رویم تا دلیل آمدنشان به مشهد و خواسته‌‌هایشان از امام رضا(ع) را جویا شویم.

اولین گفت‌وگویم را با زهرا حسنی ۵۳ ساله شروع می‌کنم و از او می‌خواهم برایم بگوید چند سال است راهی سفر عشق می‌شود و چه حاجتی از امام مهربانی‌ها دارد که با تبسمی شیرین می‌گوید: سه سال است که پیاده به مشهد می‌آیم، از امام رضا(ع) همه چیز گرفته‌ام سلامتی، سفر کربلا و عروس و داماد خوب، همه زندگی‌ام از امام رضا(ع) است.

پنجره فولاد رضا، برات کربلا می‌دهد

با نقل خاطره‌ای ادامه می‌دهد: چند سال پیش در حرم نشسته بودم یک زوج پشت سر من بودند و متوجه شدم قصد رفتن به کربلا را دارند به سمتشان برگشتم و خطاب به خانمی که با عشق در حال دعا خواندن بود گفتم لطفا این ۱۰ هزار تومان را از طرف من در ضریح امام حسین(ع) بیانداز و بگو آقا دعوت‌نامه من را امضا کند، انقدر گریه کردم که چشمانم قوت خودش را از دست داد، برایم دعا کن آقا این بنده رو سیاه را بطلبد و بعد از آن چهار سال متوالی کربلا رفتم که این هم از برکت وجود مقدس امام هشتم است.

او ادامه می‌دهد: آغاز پیاده‌روی‌ام‌ را با دعا برای سلامتی و ظهور امام زمان(ع) و بعد برای سلامتی مقام معظم رهبری، شادی روح شهدا، نابودی استکبار و سلامتی تمام مردم میهن عزیزم شروع کردم و از آغاز پیاده‌روی این دعاها را بر لب زمزمه می‌کنم.

می‌پرسم وقتی چشمتان به گنبد طلایی آقا بیافتد چه حاجتی از ایشان دارید؟ با چشمانی پر از اشک و بغضی که سعی در قورت دادن آن دارد، جواب می‌دهد: اول برای سلامتی و ظهور امام زمان (ع) دعا می‌کنم و بعد برای اینکه دوباره قسمت بشود تا زنده هستم به کربلا بروم، از امام رضا(ع) خواسته‌ام که در پیاده‌روی کربلا شهید شوم و همانجا مرا دفن کنند، تنها این دعا را برای خودم می‌کنم و همین را از امام مهربانی‌ها می‌خواهم.

می‌گویم در طول مسیر برخورد موکب‌ها با شما چگونه بوده است، با خوشحالی می‌گوید: خیلی مهربان و خون گرم با ما برخورد می‌کنند، درب خانه‌هایشان را با آغوشی گرم برای ما باز می‌کنند، از هیچ خدمتی دریغ نمی‌کنند و از خواهر و برادرم برایم عزیزتر هستند.

به سراغ مرضیه ده‌نمکی می‌روم، ۵۸ سال دارد و از آباده شیراز راهی مشهد شده است، سختی روزگار شکسته‌اش کرده و عصای چوبی که به‌همراه دارد گواهی این مطلب است، ده‌نمکی با لهجه شیرین شیرازی‌اش می‌گوید: دومین بار است که به مشهد می‌آیم، ۲۰ سال از آخرین باری که به مشهد آمده بودم می‌گذشت با دلی شکسته به آقا گفتم چرا من را به حرمت دعوت نمی‌کنی شاه خراسان، البته پارسال یک نفر اسم من را برای سفر به مشهد نوشته بود اما دوست داشتم با هزینه خودم به مشهد بیایم، هرچه اصرار کردند که با قطار می‌رویم اما دلم راضی نشد، گفتم اگر علی بن موسی الرضا(ع) می‌خواهد مرا بطلبد یک جور دیگر دعوتم کند.

چند روز بعد متوجه شدم کاروانی قصد عزیمت به مشهد را دارند به مسؤول کاروان آقای احمدی گفتم برای یک نفر در کاروان جا دارید، می‌شود من را هم با خود ببرید، بنده خدا گفت اگر ظرفیت هم نداشته جای خودم را به شما می‌دهم، گفتم اینطور نمی‌خواهم بعد از گذشت چند روز آقای احمدی گفت یک جای خالی داریم که هیچ‌کس هم تقاضا نکرده است، بالاخره آقا من را طلبید و من هم کاروان راهی دیار عشق شدم.

اولین چیزی که از آقا می‌خواهم ظهور امام زمان(ع) و بعد خوشبختی جوانان است که مشکلاتشان حل شود و عاقبت بخیر شوند، خیلی خوشحال هستم که دوباره گلدسته آقا را می‌توانم ببینم،  من نوکر امام رضا(ع) هستم، طلبیده شدن به پول نیست، ان‌شاءالله آقا برات کربلای من را امضا کند، چون تا الان به کربلا مشرف نشده‌ام، ان‌شاءالله همه ده‌بار به کربلا بروند.

می‌پرسم سختی راه اذیتتان نکرد؟ با چشمانی مهربان به من خیره می‌شود و می‌گوید: امام رضا(ع) یاری‌ام کرده تا بتوانم سختی پیاده‌روی را تحمل کنم و خدا را شکر برخورد مردم خوب بوده است، به‌خصوص دیشب جایی بودیم که خیلی مردمان خوب و مهمان‌نوازی بودند و دعوتمان کردند که سال دیگر هم به منزلشان برویم.

زوج جوانی توجهم را جلب می‌کند، به سمتشان می‌روم و سر صحبت را باز می‌کنم، مرد جوان می‌گوید: رضا سعیدی هستم، ۳۴ سال دارم و از تهران می‌آیم، از سال ۹۲ افتخار پیاده‌روی کربلا و مشهد را دارم، در طول مسیرهای پیاده‌روی اعجازهای زیادی دیده‌ام، بار اولی که آمدم دعای من مستجاب شد، ولی چون شخصی است نمی‌توانم آن را بازگو کنم.

سال گذشته که به اتفاق همسرم برای پیاده‌روی آمده بودم در یک چاله دو متری افتادم، اگر کمک آقا نبود حتما پایم را از دست می‌دادم اما بعد از معاینه پزشک مشخص شد پاهایم سالم است و خدا را شکر همراه همسرم هر ساله پیاده برای زیارت امام رضا(ع) به می‌آیم.

هرچه دارم همه از برکت امام هشتم است

به سراغ زائر دیگری می‌روم، توران ارجمندی ۴۱ سال دارد و از شیراز آمده است، ماجرای سفرش را جویا می‌شوم که می‌گوید: هر سال به مشهد می‌آیم اما اولین‌بار است که پیاده می‌آیم، چون سال گذشته کمرم را عمل کردم پیاده‌روی برایم سخت است، اما ارزش دارد، خیلی‌ها گفتند نرو تازه از کربلا آمده‌ای، گفتم خیر چون پیاده‌روی کربلا قسمتم نشد و از نجف برگشتیم حتما باید پیاده به پابوسی امام هشتم بروم، کاروان جا نداشت اسم من را در رزروی‌ها نوشتند، بالاخره بعد از چند روز پیگیری و تماس‌های مکرر اسم من را نوشتند و راهی مشهد شدم.

چشمم که به ضریح آقا بیافتد اول برای سلامتی و ظهور امام زمان(ع) دعا می‌کنم و بعد برای هدایت و عاقبت بخیری جوانان که پیرو امام زمان(عج) خود باشند و با اعمالشان قلب ایشان را به درد نیاورند و بعد برای شفای تمام مریض‌ها دعا می‌کنم.

می‌پرسم برکات پیاده‌روی برای امام رضا(ع) در زندگی‌تان چه بوده است، با قاطعیت پاسخ می‌دهد: هرچه دارم از آقا است ۶ فرزند دارم که خوشبخت هستند و همه از برکت امام رضا(ع) است، ان‌شاءالله آقا به ما نیرویی بدهد که در مقابل شیطان ایستادگی کنیم و پیرو راه ایشان باشیم.

حمیده محمودی خواهر شهید امام قلی محمودی زائر بعدی است که با او گفت‌وگو می‌کنم، شروع به صحبت که می‌کنم اشک‌هایش بر گونه‌هایش روانه می‌شود و می‌گوید: سال اولی است که به مشهد می‌آیم، کاروان جا نداشت ولی من خودم را به کاروان رساندم و اصرار داشتم که بیایم، زمانی که به من گفتند جا نداریم خیلی دلم شکست، گفتم اگر من را نبرید شکایت شما را به جدم می‌کنم و بالاخره من را آوردند.

می‌پرسم چه خواسته‌ای از امام رضا(ع) دارید که اصرار داشتید به مشهد بیاید، گریه‌هایش شدت می‌گیرد و با هق هق ادامه می‌دهد: از آقا سلامتی جوانان را می‌خواهم چون برادر جوانم را از دست داده‌ام و می‌دانم داغ جوان چقدر سخت است، مهم‌ترین دعای من سلامتی برای جوانان است.

آمده‌ام ای شاه، پناهم بده

در این میان نوجوانی به چشمم می‌خورد که با زنجیر زدن در حال پیمودن راه است، محمد اسحاقی نوجوان ۱۱ ساله‌ای است که از اصفهان برای اولین‌بار پیاده راهی شهر امام مهربانی‌ها شده است و به گفته خودش آمده است تا شاه خراسان پناهش بدهد.

 از او می‌پرسم چه شده که تصمیم گرفتی به مشهد بیایی؟ سختی راه اذیتت نکرد؟ با لهجه شیرین اصفهانی پاسخ می‌دهد: با مسجد محله‌مان آمده‌ایم، خیلی خوشحالم که برای اولین بار به حرم آقا می‌روم خیلی دوست دارم هر سال به مشهد بیایم، کاش مثل کبوتران حرم می‌توانستم همیشه در حرم باشم.

می‌پرسم راه برایت سخت و دشوار نبود، با خنده‌ای تلخ می‌گوید: راه سخت است اما نه به سختی از دست دادن پدر و مادر، می‌خواهم زودتر به گنبد طلایی آقا برسم تا برای شادی روح پدر و مادرم دعا کنم و از امام رضا(ع) بخواهم تا کمکم کند در آینده بتوانم فرد مهمی برای جامعه‌ام باشم.

آخرین فردی که به سراغش می‌روم مرضیه اعتمادی از قوچان است که ۹ سال متوالی است پیاده راهی مشهد می‌شود، از خاطرات شیرینش در این چند سال می‌پرسم، می‌گوید: از پنجره فولاد بارها برات کربلایم‌ را گرفته‌ام، دفعه قبل که به مشهد آمدم پسر ۱۲ ساله‌ام گفت مادر می‌شود آقا ما را به مهمانسرایش دعوت کند، به او قول دادم ژتون مهمانسرای حضرت را بگیرم.

به اینجا که می‌رسد با گوشه روسری‌اش اشک‌هایش را پاک می‌کند و ادامه می‌دهد: در راه آمدن که بودیم تعدادی آقای کت شلوار سیاه بلند از ماشین‌های خود پیاده شدند و به ما ژتون حضرت دادند از خوشحالی روی آسفالت‌ها افتادم و گفتم ازت ممنونم آقا به آن شخص گفتم من به پسرم هم‌ قول داده‌ام بعد آن آقا یک ژتون دیگر هم به من داد و به‌همراه پسرم مهمان امام رضا(ع) شدیم، خوشحالم که آقا کمکم کرد تا به قولی که به پسرم داده بودم عمل کنم.

چقدر دلنشین است دیدن این همه زائری که با عشق به سمت حرم مطهر رضوی می‌روند، اگر دقت کنی وجهه مشترک دعاهایشان سلامتی و ظهور امام زمان(ع) و عاقبت بخیری جوانان بود، آری، زائران امام مهربانی‌ها مانند ایشان برای خود هیچ نمی‌خواهند و خوشبختی و سلامتی همنوعانشان لبخند رضایت بر لبانشان می‌آورد، صدای  اذان در فضا طنین‌انداز می‌شود و برای برآورده شدن حاجت‌هایشان آمین می‌گویم.

==================

گزارش از: حمیده طاهری

==================

انتهای پیام/۷۰۰۶۸

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *